خرید بک لینک
خعله خب.. آخرین آخر هفته ی تابستوت به آرومترین شکل ممکن پیش رفت. هیچ برنامه ی خاصی نبود. پنج شنبه که به جبران چارشنبه رفتم باشگاه بعد از تایم طولانی کار کردنم تا 6 بعد از ظهر. بعدشم یه ذره خوابیدم و شامم بعد از مدتها چون هوس پیتزا داشتیم با شقی رفتیم چ ا ر چ ی ز. جمعه ش؟ خب یذره عجیب شده ش. اول قرار بود زه زه رو ببینم اما می دونستم اون دوس داره فوتبالو ببینه انداختیمش برای یه روز دیگه. پنج شنبه با همون فکر شلوغ پلوغ درگیر ِ این روزام خوابیدم. صب اسم اکس ِ ام تی که یه باری باش صبت کرده بودم قبلنا. دیدم ساعت 4 صب به من تکست داده بود در راستای حال و احوال الانام. م

برچسب: هفته ای که با مریلین گذراندم,هفته ای که گذشت,هفته ای که با مرلین گذراندم,افغانستان در هفته ای که گذشت,ایران در هفتهای که گذشت,جهان درهفته ای که گذشت,بورس در هفته ای که گذشت,علم در هفته ای که گذشت,اخبار ایران در هفتهای که گذشت,حوادث هفته ای که گذشت, نویسنده: بهار محمدی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 4:34

امروز گه ام...عصبی ام..اوکی نیستم دیگه به هر حال. چرا؟ خب دلیلش دوتا چیزه..یکی دیدن لانتوری دیشب که واقعن حالمو بد کرده...دومی ماشین جانم که ناخوشه مدتیه... از تایم کیش تا حالا بلا زیاد سرش اومد. باطریش خراب شد عوض کردم. سنسور اکسیژنشو عوض کردم. اما چند شب پیشا دزد بهش زد و ظبطو همه ی فلاشامو برد. البته پنل تو کیفم بود . پنل ضبط داداشه اما تو داشبورد من بود اونم برد. الان دوتا ماشینا بی ضبط شدن. خب من ؟ اگه مثه قدیما بودم خیلیی زجه می زدم به گریه و اینا اما بهتر بودم . جدیدنا بهتر شدم. اتفاقای اینجوری کمتر می تونه اذیتم کنه. بزرگ شدم تازه :)) بعد دیگه چیا اعصابمو خر

برچسب: نویسنده: بهار محمدی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:12

صدای پریسو در ساعت 8 شب جمعه محبوس در منزل می شنوید. چون اصن نه اجازه ی بیرون رفتن دارم امروز تقریبن نه جونشو :))) دیشب ساعت 3 صب رسیدم خونه و خونواده یه دعوای حسابی بام کردن. خب آره حق داشتن اما خب مگه میشه با اون عوضی آدم به فکر تایم باشه؟ چارشنبه زدیم بیرون شهر من و شقی، سر همون پیک اول اومد جلوترین جای ذهنم وایساد. هی زدمش کنار هی اومد. نشد دیگه. همه ی عقل و منطق و سیاستی رو که تو این چند روز در پیش گرفته بودم تو اولین فرصت که بچه ها رفتن تو برقصن گذاشتم کنار و از بالکن پریدم پشت ماشینای پارک شده و زنگ زدم بش. خب قطعا خریت بود. حالم از خودم بدش خیلی بهم خورد. ت

برچسب: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید,دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید دانلود,دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید شعر,دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید متن,دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید گنجور,دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید به انگلیسی,دیوانه چو و دیوانه ببیند خوشش آید همای و مستان,شعر دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید از کیست؟,10 دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید,ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد, نویسنده: بهار محمدی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:11

هی تو ذهنم یعالمه تعریفی میاد براش..یعنی مثلن بشینم براش تعریف کنم چیز میزارو..بعد ولی جلو خودمو می گریم دیگه. چون امروز اول اون باید بیاد سراغم. بعله ویکند تموم شد رجوع کردم به عقل خودم. بعد he will get his first tatto today بعد هیجانیم براش. طرحشو دیدم و جاشم برام عکس گرفته . خوبه دوس دارمش. خرس ِ مربون میخواد شیر شه. وای خیلی جلو خودمو گرفتم صب با خوشالی براش نزنم پ ر ی ود شدم :دی با یه علامته دو. اینا مهم نیسش... بیشتر این چند خطو نوشتم که بگم پانیذیت شش سالش شد همون شبی که من خودمو با یه زنگ به گ ا دادم. به وقت شش سالگی عزیزترین دفترِ خاطرات ِ من..

برچسب: نویسنده: بهار محمدی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:11

shit دیر شد ننوشتم. بنویسم تا عید بعدی حتمن اون دو روزو :)))

برچسب: نویسنده: بهار محمدی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 19:11

صفحه بندی